سلام ماه مهربونم امیدوارم خوب باشی.منم خوبم خدادرو شکر.گاهی اوقات که به قبلنا فک میکنم.اول خنده های نازت مجسم میشه برام.با اون صدای و اهنگ دلنوازش.هیچی ب اندازه خنده های عشق ادم ، مونس و ارامش جان ادم...نمیتونه ی مرد رو تا حد جنون توی رویا غرق کنه.بخصوص خندهای تو که اهنگش رو انگار فرشته ها توی اسمون میزدن.و سازش رو هم خود خدا کوک کرده بود.خندهای که حس میکردم از ته قلبت بوی دوست داشتن منو فریاد میزدن.حالا اینا ی طرف اون چشا و نگاه پر از مهر و پراز سیاهی هم ی طرف.وقتی میخندیدی برق چشات صدای خنده هات رو چوری ارایش میکرد که نمیدونستم کلا گوش بشم یا چش.دوست داشتم فقط چشمام برق چشات و حس کنه.وهم دوس داشتم تمام جسمم گوش بشه تا ذره ای از صدای خنده ات هدر نره و همشو بشنوم..ماه مهربونم قلبم بود که کمکم میکرد.خندهاتو با جون دل بشنوم و مهربونی نگاه سیاه و نازت رو حس کنم.وقتی میفهمیدی ناراحتم یا دلم گرفته،با نگاهت نوازشم میکردی...دورت بگردم.من قربون سیاهی چشات بشم .من قربون چیشات بشماااا.عشق رو با سیاهی چشات درک کردم و نگاه های تو ب من یاد داد که چیه.....الهی قربون قشنگیت بشم من...الهی دورت اون چیشا بگردم.ارامش منه.خیلی ساله ندیدمش
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۴۰۲ساعت 1:30  توسط kavir
|
برچسب:
نویسنده: آدرین رستمی
تاريخ: سه
شنبه
14 آذر
1402 ساعت: 12:56